تبليغاتX
عاشق

دلم تنگ است...         
  
من گمان می کردم دوستی همچو سروی سبز، چهار فصلش همه آ راستگیست
من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست
 
من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی ، یخ می زند از سردی
من چه می دانستم دل هرکس دل نیست
قلب ها از آهن و سنگ
قلب ها بی خبر ازعاطفه اند

       زندگی حدیث عشق است:
            عشق با نگاهی اغاز می شود،با خنده ای شکل می گیرد و با قطره ای اشک
             پایان می پذیرد...

 

امشب ديگر برای تو می نويسم....

آری تو ، باز هم تو ، فقط تو...برای تو که آبی ترين ، آبی ها هستی ..کلامم تلخ است ، روزگار

و قلمم تلخ تر . هر چه در دفترم نوشتم مشق درد بود.اما نوبت تو که رسيد ، شيرين شيرين

شد.اصلا تو يک معمای هميشه تازه و شيرينی ، ناشناخته . دوست داشتنی ، مثل عشق ، مثل

درخت...پس خوشا به حال من که باز شب از تو و برای تو می نويسم...

 

،وقتی دلت خسته شد

،دیگر خنده معنایی ندارد

.می خندی تا از دیگران غم آشیانه کرده در چشمانت را پنهان کنی

،وقتی دلت خشته شد

،حتی اشکهای شبانه آرامت نمی کند

.گریه می کنی چون به گریه کردن عادت کرده ای

وقتی دلت خسته شد

هیچ چیز آرامت نمی کند به جز

پرواز

 

 

سهم من از شب شاید همان ستاره ای باشد

                         که همیشه پنهان است

 و یا به قول قاصدک  ستاره ی من  همان است  که پیدا نیست .

 

 من از سکوت می ترسم

 

از تکرار واژه های بی کلمه........

 

از دوری واژه ها با ذهن.....

 

من از هر چه مرا منتظر می گذارد می ترسم.....

بخوانید و در موردش خوب فکر کنید

 

وقتي اتفاقي مي افته گريه نکن.زيرا ديگه تموم شده و اون اتفاق افتاده...پس بخند

سعي کن پيشرفت کني ولي فراموش نکن قبلا کي بودي

هميشه يادت باشه که در هر اتفاقي حکمتي نهفته هست

وقتت رو با کسي تلف نکن ..که حاضر نيست واسه تو وقت بذاره

زماني که ناراحت هستي..اخم نکن ولبخند بزن ..زيرا ممکنه کسي عاشق لبخند تو بشه

بدترين نوع فراق زماني هست که کسي رو که دوست داري در کنار خودت داشته باشي ولي بدوني هيچ وقت نمي توني مالکش بشي

يک دوست واقعي کسي هست که دستان تو رو ميگيردو احساسات قلبي تو رو درک مي کند

اگه کسي با تو هم عقيده نيست وکاري رو که تو علاقه داري اون دوست نداره به اين معني نيست که خود تو رو هم دوست نداره

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوستت داره وقتي نااميد شدي به ياد

بيار کسي رو که تنها اميدش تويي وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به

صدات محتاجه وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه

کلبه ساخته!!!

این آپم خیلی طولانی شد  اونم به خاطره اینکه خیلی وقت بود که آپ نکرده بودم گفتم  یه آپ توووووپ  براتون بذارم.

آسمان دلتان آبی ، عشقتان سرخ و آتشین باد.

+ نوشته شده توسط نو ید در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 و ساعت 13:32 |

می خوام براتون قصه بگم.قصه عشق یک فرشته.فرشته ما میون آدم ها بود ولی آدم ها نمی تونستند ببیننش مگر اینکه خودش بخواد.فرشته قصه ما مشغول زندگی روزمره و کارهایی بود که از طرف خدا براش در نظر گرفته شده بود. ولی روزی عاشق نگاهی شد. عاشق اشک و گریه کردنی شد.ولی عاشق نگاه یه آدم.کم کم خودشو به عشقش نشون داد.ولی عشقش نمی دونست که اون یه فرشته است.چون ظاهرش
مثل آدم ها بود و همیشه یه نوع لباس می پوشید. کم کم عشقش هم به اون علاقه مند شدولی این واسه فرشته قصه ما اصلا خوب نبود.چون عشق نزدیکی میاره و فرشته ما نمی تونست به عشقش نزدیک بشه یا حتی اونو لمس کنه. بالاخره فرشته قصه ما با کسی آشنا شد که قبلا فرشته بوده ولی الان تبدیل به آدم شده.حالا فرشته قصه ما می تونه تبدیل به آدم بشه ولی باید با جاودانگی خداحافظی کنه.حالا فرشته ما بین دو راهی عشق و جاودانگی قرار گرفته و باید یک راه را انتخاب کنه.بالاخره تصمیمشو می گیره و عشق را انتخاب می کنه و با جاودانگی تا ابد خداحافظی می کنه.حالا اون تبدیل به آدم شده.حالا به آرزوش رسیده.حالا می تونه عشقش رو در آغوش بگیره.اونو ببوسه و شب رو با اون صبح کنه....امروز صبح اولین شبی است که اون با عشقش سحر کرده.ولی امروز بدترین روز برای اون هستش چون عشقش در اثر یک تصادف میمیره.حالا فرشته سابق قصه ما نه عشقشو داره نه جاودانگی را.در دوران فرشتگی دوستی داشت که همیشه همراهش بود.بعد از مرگ عشقش دوستش ظاهر می شه و ازش می پرسه:ارزشش رو داشت؟


فرشته قصه ما می گه: یک بار بوسیدن او به تمام عمرم می ارزد

-------------------------------------------------------------------------------------------

عشق و آفتاب مانند هم هستند هر دو غروب می کنند، ولی غروب آفتاب زيبا و غروب عشق غم انگيز است.

 

 عشق های امروزی مثل چراغهای نئون می مانند، رنگارنگ و زيبا ولی کم نور!

انتظار چیز بدی نیست ! اگه با امید همراه باشه،

 ولی منو زیاد منتظر نظراتتون نذارین

 

+ نوشته شده توسط نو ید در شنبه یازدهم آذر 1385 و ساعت 12:20 |

با عشق آغاز میکنم سلام گرمی را که همراه سیلی از محبت از راهی بسیار دور امیدوارم پذیرا باشید . می گویم راهی دور زیرا  نمی دانم که شما دوست عزیز و گرامی کجا هستید؟؟
 فقط این را میدانم که این وسیله حیرت انگیز دورترین فاصله ها را نیز به بر هم زدن مژه ای کوتاه کرده واین خیلی زیباست اما متاسفانه هر چه در زمان فعلی امکانات بیشتر می شود دلها از هم دورتر میشود .

با عقل انتخاب کن با عشق زندگی کن. به فکر فردا باش اما نگران فردا نباش. یه چیزه دیگه هم می خوام بگم اون اینه که تا حالا به قدرت جمله الهی به امید تو پی بردید اگه می خواهید پی ببرید امتحان کنید یه روزتونو با این جمله از ته دل شروع کنید و یه روز دیگه این جمله رو نگید مطمئنم تفاوت احساس می کنید.
 زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي.

آیا شما به ضرب المثل : "دل به دل راه داره" معتقدید؟(فکر می کنید اگر واقعاً عاشق کسی بودید(نکته : دوست داشتن خالی ≠ عشق)اون متوجه میشه؟ وآیا تا حالا تو یه همچین موقعیتی بودید ؟؛ اگر بودید، چیکار کردید؟

امیدوارم با جوابهای دوستان به یک نتیجه ی خوب برسم.

+ نوشته شده توسط نو ید در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 2:13 |
زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد. با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد. اين پرپر شدن از گل نيست از طبيعت است و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است . 

--------------------------------------------------------------------------------------------

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به كسي توجه نمي كنه ... از كسي خجالت نمي كشه ... مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... ‌آفتابي شه ...!!! کاش ... کاش مي شد مثل آسمون بود ... كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشي بوده ...

--------------------------------------------------------------------------------------------

عشق شاید زیباترین و قشنگترین واژه باشد برا ی همه ولی میتونه زجر آورترین کلمه باشه که یه بار زندگی آدم و خراب کنه احساس عاشق بودن قشنگترین احساس ولی به امتحانش نمی ارزه . شاید بیشتر آدما دوست دارن عاشق بشن اونم عشق واقعی نه از اون عشقایی که قلب صنوبری هستو یه تیر توش خورده. یه بار شنیدم میگفتن انسان اول باید یه عشق زمینی داشته باشه تا بعد بتونه به ا ون عشق آسمانی وابدی برسه.آره یه شبنم قبل از اینکه عاشق آفتاب بشه عاشق برگ گل میشه. ولی با این تفاسیر فکر میکنم انسان به همون عشق آخر عشق به خداوند فکر کنه وانرژی شو بزاره فوق العاده موفق میشه به جایی میرسه که میتونه ، که به معنی واقعی همون اشرف مخلوقات .

+ نوشته شده توسط نو ید در دوشنبه نهم مرداد 1385 و ساعت 14:12 |
زندگی بدون عشق، ‌به درختی می‌ماند بدون شکوفه و میوه.
عشق بدون زیبایی، ‌به گل‌هایی می‌ماند بدون رایحه و به میوه‌هایی که هسته ندارند ...
زندگی، ‌عشق و زیبایی، ‌یک روح‌اند در سه بدن که نه از یکدیگر جدا می‌شوند و نه تغییر می‌کنند.
پس همواره در به روی عشق بگشاییم.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

زندگی برای من شبیه یک بازی گل یا پوچه
درون یک دستم , تمام پوچی های زندگی ام
و درون دست دیگرم گلیست اندازه تمام زیبایی ها و معناهای زندگی خودم

در این بازی وقتی برنده ام که , خودم

دستی که درون آن گل است را ,
پیشکش کسی کنم که
روبروی من , به انتظار , ایستاده است

 

همیشه این را بدانید
امروز
همان فردایی است که دیروز منتظرش بودید
و
همان دیروزی که فردا حسرتش را خواهید خورد

 

 

 

+ نوشته شده توسط نو ید در سه شنبه سوم مرداد 1385 و ساعت 2:12 |
به نام خدایی که عشق را، مهر را، وفا را و مادر را آفرید
تقدیم به مادرم و همه ی مادران ایران زمین در تمام دنیا.

+ نوشته شده توسط نو ید در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 و ساعت 14:54 |

دیشب دوباره یه سری به خیالاتم زده بودم هوا خوب بود و آسمون صاف وبدون ابر بود میدونید چیکار کردم ........ رفتم تمام آرزو هامو که توی یه بغچه پیچیده بودم آوردم و یکی یکی اونها رو بردم توی دل سیاه شب مثل ستاره ها آویزون کردم و آخرش هم که می خواستم اونا رو بشمارم انگشت کم آوردم بعد از اینکه کلی با ذوق و شوق به ارزو هام توی دل سیاه شب نگاه میکردم دیدم خیلی از اونها رو بیخودی بردم و تو دل آسمون آویزون کردم چون رسیدن به خیلی از اونا در حد و توان من نیست پس رفتم و یه سبد حصیری برداشتم و تمام آروزهایی رو که فکر میکردم در حد من نیست رو از آسمون شب پس گرفتم .آخرش هم نتیجه گرفتم که هر کسی باید اول استعدادها و توانایی های خودشو ببینه بعد آرزو کنه اینطوری اگه فقط یه آرزو هم بکنه مطمئنا براورده میشه.


 

 

+ نوشته شده توسط نو ید در شنبه هفدهم تیر 1385 و ساعت 3:10 |

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي.

--------------------------------------------------------------------------------------------

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...

تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...

تنهايي را دوست دارم زيرا....

در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

--------------------------------------------------------------------------------------------

گفتگوي غنچه وگل از درون باغچه به گوش مي رسيد

غنچه با دل گرفته گفت:
زندگي لب ز خنده بستن است

گل به خنده گفت:
زندگي شكفتن است ، با زبان سبز راز گفتن است

شما چه فكر مي كني ؟ كدام يك راست گفته اند ؟

+ نوشته شده توسط نو ید در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 و ساعت 10:51 |
روزی که خداوند عالم آدم را آفرید روی پیشانی همه نوشت سرنوشت

نوبت که به من رسید قلم شکت و جوهر ریخت

خداوند با قلم شکسته و جوهر ریخته روی پیشانی من نوشت اسیر 

 سرنوشت.

-------------------------------------------------------------------------------

جواني شمع ره كردم كه جويم زندگاني را

نجستم زندگاني را و گم كردم جواني را

 

ای کاش زندگی مانند مساله ی  ریاضی بود که خوبی ها را جمع می کردیم و بدی ها را تفریق می کردیم عشق را به حد بی نهایت می رساندیم نفرت ها را به زیر رادیکال می رساندیم و نا امیدی ها را منفی می کردیم تا در زندگی خوشبخت باشیم.

 

+ نوشته شده توسط نو ید در یکشنبه چهارم تیر 1385 و ساعت 13:54 |

خواستم تا بار دیگر

چیزی بنویسم

اما نه قلم نوشت

و نه کاغذ نوشته هایم را روی

خود حک کرد چرا که هردو

دانستند که باید دوباره

شرح و حال غم مرا بنویسند

قلم در دستانم شکست

وچشمانم بارش اشکهایش

که پرازدرد درون بود

ارمغان تازه ای به گونه هایم

بخشید

اما در خیال خود همیشه

این رؤیا را می پروراندم

دوستت دارم..........!

-------------------------------------------------------

 بچه که بودیم نقاشیامون مثل خودمون ساده بود

خیلیا اعصابم روبه جای نقاشی خط خطی کردن.

حالا خیلی وقته که یه قلب کشیدم توش اسم خودم رو

نوشتم ولی جای خالی کناراسمم مونده.

بنظرت اسم کیو توش بنویسم که دیگه خط خطیش نکنه؟

+ نوشته شده توسط نو ید در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 و ساعت 9:4 |

این شعررو از وبلاگه سحرخانوم گرفتم.

(با اجازه ی سحر عزیز)

      هرکی اومد دوسه روزی ازدلم بازیچه ای ساخت

       دلم مثل عروسک ساده بود دل به دلش باخت

      گله وگلایه ای نیست بی وفایی رسم عشقه

      عاشقا تنها میمونن تنهایی مرام عشقه

       چی بگم که خیلی تنهام میدونی یاری ندارم

      چی بگم که غیرغصه دیگه دلداری ندارم

       هیچ کسی پا نمیزاره به سراچه ی خیالم

      هیچ کسی نداد جواب این سوال بی جوابم

+ نوشته شده توسط نو ید در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 و ساعت 2:7 |

ما در همه زندگی می کنیم

و همه در ما زنده اند

درقلب هر انسانی شاعری است

ودرقلب هر انسانی،گنهکاری

قلب تو شاعری است

وقلب من گنهکاری که شعر نمی فهمد.......

+ نوشته شده توسط نو ید در شنبه سیزدهم خرداد 1385 و ساعت 20:1 |

  این آخرین متنیه که دارم می نویسم وامتحاناتم داره شروع

 

میشه ولی بعد ازامتحاناتم دوباره میام. تواین مدت عشقای

 

زیادی دیدم امیدوارم عشقای اونا باصداقت باشه و هیچ

 

خیانتی توش نباشه فقط از دوستایی که عاشقن خواهش میکنم

 

اگر عاشق شدن عاشق بمونن و به عشقاشون خیانت نکنن

 

اگر نمیتونن هیچ وقت عاشق نشن تو تمامی این مدت

 

دوستای زیادی پیداکردم که با نظرهای قشنگشون خوشحالم

 

میکردند.

 

امیدوارم عشقا همیشه پاک باشه بدون هیچ دورنگی.

 

 

خنده ی تلخ آدما همیشه از دلخوشی نیست گاهی شکستن دلی

 

کمترازآدم کشی نیست گاهی دل اونقدرتنگ میشه که گریه

 

 

هم کم میاره یه حرف خیلی ساده هم چقدرغم میاره

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط نو ید در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:44 |

تقدیم به کسی که از دستم ناراحته

+ نوشته شده توسط نو ید در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 و ساعت 0:40 |
اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل ها اشغال ميشه . پر ميشه از کلمه هاي (( از اينکه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو را عاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش )) اما بين اين همه پيام يکي از همه تکونده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم )) پس عشق و محبت را تقديم آنکه دوستش داريم کنيم شايد فردايي دگر هرگز نباشد
+ نوشته شده توسط نو ید در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:40 |
دستت رو بزار روي قلبت، اين ساعته عمرته كه داره تيك تيك مي كنه، جالبه، هموني كه بهت زندگي ميده برات شمارش معكوس رو شروع كرده
+ نوشته شده توسط نو ید در شنبه نهم اردیبهشت 1385 و ساعت 20:35 |

 

به نظر شما تو قصه ليلی و مجنون کی بيشتر عاشق بود؟؟؟

به نظر شما تو قصه ليلی و مجنون کی عاشق واقعی بود؟؟؟؟

+ نوشته شده توسط نو ید در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 و ساعت 16:50 |

يادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

راهی نروم که بيراه باشد

خطی ننويسم که آزار دهد کسی را

که روز و روزگار خوش است

همه چيز بر وفق مراد است و تنها دل من دل نيست...........

+ نوشته شده توسط نو ید در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 و ساعت 16:49 |

امروز که محتاج توام جای تو خالی است فردا که بیایی به سراغم اثری نیست

چقدر دیر مفهمیم که چقدر زود دیر میشود

+ نوشته شده توسط نو ید در چهارشنبه سی ام فروردین 1385 و ساعت 16:47 |

هر کجا دل شکسته دیدی یادی زدل شکسته ام کن

هر جا پروبال خسته دیدی یادی ز پروبال خسته ام کن

+ نوشته شده توسط نو ید در جمعه بیست و پنجم فروردین 1385 و ساعت 2:39 |

 زندگی چیدن سیبی است که باید چید و رفت

زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت

زندگی رودی است ، جاری ، هر که آمد

کوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت

قاصدک ، این کولی خانه به دوش

روزگار کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت

+ نوشته شده توسط نو ید در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 و ساعت 1:5 |

با همه عشق و جوونی با یه دنیا مهربونی

با زبون بی زبونی می خوام اینو خوب بدونی

بد جوری عاشقت شدم

نگاه کن تو عمق چشمام تا که از دلم بخونی

آره عاشقت شدم قد ریگهای بیابون !

قد اون لحظه که خورشید می سوزونه تو تابستون

+ نوشته شده توسط نو ید در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 و ساعت 1:3 |

روزي كه به دنيا اومدي داشت بارون مي آمد ولي هوا ابري نبود

مي دوني چرا؟

اون روز فرشته ها داشتند از اون بالا گريه مي كردند.

چون يكي از اون ها كم شده بود.
+ نوشته شده توسط نو ید در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 و ساعت 21:29 |

.

عشق یعنی یک نگاه .یک دل دادن بی چون و چرا.

عشق یعنی اونو به اندازه ی خودت دوست داشته باشی.نه!!!!!!!!

اونو بیشتر از خودت دوست داشته باشی.

عشق یعنی یکی شدن .همون یک روح توی دو جسم

عشق یعنی همین .آره به همین سادگی!!!!!!!

+ نوشته شده توسط نو ید در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 و ساعت 21:25 |

من چه سبزم امروز

و چه اندازه تنم هشيار ست

زندگی خالی نيست:
مهربانی هست

سيب هست
ايمان هست
دشت هايی چه فراخ
کوههايی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آيد
من در اين آبادی پی چيزی می گشتم؛
پی خوابی شايد....پی نوری..ريگی ..لبخندی...
آری؛ تا شقايق هست زندگی بايد کرد.

+ نوشته شده توسط نو ید در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 و ساعت 21:19 |

 

زندگی دونیمه است نیمه ی اول درانتطارنیمه ی دوم و

 

نیمه ی دوم درحسرت نیمه ی اول

+ نوشته شده توسط نو ید در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 و ساعت 21:18 |

کودک نجوا کرد:خدایا بامن حرف بزن

بزنمرغ دريايی آواز خواند، کودک نشنيد.

سپس کودک فرياد زد: خدايا با من حرف بزن
رعد در آسمان پيچيد، اما کودک گوش نداد

کودک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت:‌خدايا بگذار ببينمت
ستاره ای درخشيد ولی کودک توجه نکرد.

کودک فرياد زد: خدايابه من معجزه ای نشان بده
و يک زندگی متولد شد، اما کودک نفهميد.

کودک با نااميدی گريست...
خدايا با من در ارتباط باش. بگذار بدانم اينجايی.
بنابراين خدا پايين آمد و کودک را لمس کرد.

ولی کودک، پروانه را کنار زد و رفت
+ نوشته شده توسط نو ید در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 و ساعت 21:17 |

از کبوتر عشق پرسیدم:

به بهترین دوستم چه هدیه ای بدهم؟

گفت:فقط بگو دوستت دارم

+ نوشته شده توسط نو ید در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 و ساعت 21:9 |

پائيز را دوست دارم چون فصل غم است غم را دوست دارم چون بهار دل است اشک را دوست دارم چون گواه دل است دل را دوست دارم چون جايگا ه تنهايم است وتنهايم را دوست دارم بي آنکه بدانم براي چه؟

+ نوشته شده توسط نو ید در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 و ساعت 0:20 |

برای زیستن دو قلب لازم است...

قلبی که دوست بدارد قلبی که دوستش بدارند.

قلبی که هدیه کند قلبی که بپذیرد.

قلبی که بگوید قلبی که جواب بگوید.

قلبی برای من قلبی برای انسانی که من میخواهم.

تا آن انسان را در کنار خود حس کنم

+ نوشته شده توسط نو ید در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385 و ساعت 0:18 |